کلبه ی عاشق

خیلی قشنگه اگر بدانی

 

عاشق شدن آسان است، اما ادامه آن هنر است

دوست هرکه باشد، نسخه دوم خودت است

نمی توان جلوی پیری را گرفت، اما میتوان روح جوانی داشت

هر جا که باشی دوستانت دنیای توهستند

بالا رفتن سن حتمی است، اما اینکه روح تو پیر شود بستگی به خودت دارد

خنده کوتاهترین راه بین دوستان است

عمر سالهای گذشته نیست، سالهایی است که از آن زندگی کردی

عشق زندگی را نمی چرخاند، اما انگیزه ای است برای زندگی


وقتی  جایی داری که بروی یعنی خانه داری ووقتی کسی را دوست داری یعنی خانواده داری

بزرگترین لذت زندگی داشتن دوست صمیمی است

اگر از چیزی لذت بردی دیگران را شریک ساز

زیبا است که ببینیم کسی میخندد و زیباتر اینکه بدانی خودت باعث خنده اش شده ای

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1392ساعت 23:59  توسط بهزاد  | 

 

اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست

به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم

مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد

مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم

بگو معنی تمرین چیست ؟

بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟

بریدن از خودم را ؟

مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ...

از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم

همه می دانند که دوری تو روحم را می آزارد

تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند

نگاهت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...

هوای سرد اینجا رو دوست ندارم

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 12:21  توسط بهزاد  | 

Fly me to the moon

        منو به سوی ماه به پرواز در بیار          

And let me play among stars 

بهم اجازه بده تا در میان ستاره ها بازی کنم

   Let me see what spring is like on Jupiter and mars

   بهم اجازه بده ببینم بر روی مشتری و مریخ بهار به چه شکله

     In other words, hold my hand

             در واقع دستمو بگیر

       In other words, darling, kiss me

             در واقع منو ببوس عزیزم

        Fill my heart with song

             قلبمو مملو از اهنگ کن

                                        And let me sign for ever more

              و بهم اجازه بده برای همیشه  بخونم  

           You are all I long for  

   تو همون چیزی هستی که همیشه در انتظارش بودم

         All I worship and adore

      همه ی چیزی که من میستودم و پرستش میکردم

    In other words, pleas be true

  درواقع می خوام واقعی باشی

       In other words, I love you

        درواقع عاشقتم

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 12:19  توسط بهزاد  | 

زندگی نامه ی دختران ۸ ترمه دانشگاهی (طنز)!!

طنز و خنده دار ویژگی های کلی دخترای دانشجو:
این دختران از آن دسته دخترانی هستند که تا زمان ورود به دانشگاه با واژه ای به اسم پسر غریبه هستند و تنها وسیله نقلیه ای که سوار شده اند اتوبوس می باشد.
از نظر شکل ظاهری بیشتر شبیه مردان غیرتمند و با خدا هستند!!!

خصوصیات دانشجویان دختر:

ترم ۱:
اصولاً وقتی به آنها بگویید با سه حرف پ- س – ر یک کلمه معنی دار بسازید مخ آنها error میدهد!
چون فکر میکنند تنها دانشجوی این مملکت هستند عمراً کسی را تحویل نمیگیرند.
و تا وقتی که قبل از اسمشان کلمه مهندس و دکتر را به کار نبرید جوابتان را نمی دهند!


ترم ۲:
طولانی ترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه تا خانه می باشد.
به پسران همکلاسی به چشم خواستگار نگاه می کنند.
تمام کتب ترم اول را می خرند و با دقت جلد میگیرند.
سوژه خنده دانشجویان ترم بالایی هستند.
وقتی به آنها سلام میکنید به چشم یک مزاحم خیابانی به شما نگاه میکنند!(بی جنبن دیگه!!!).
در فاصله بین کلاسها نان و پنیر دستپخت مادر را میل میکنند تا انرژی بگیرند!

ترم۳:
به معنای واژه پسر پی می برند و با ماهیت آن موجودات عجیب و غریب آشنا می شوند.
سوژه خنده پیدا می کنند.
همه کتابها را از کتابخانه می گیرند و متوجه میشوند که تا ۴ جلسه میتوانند سر کلاس غیبت کنند.
می فهمند که شهر خیلی بزرگ است و غیر از خانه شان جاهای دیگری هم دارد!
تریا دانشکده تبدیل به پاتوق آنها میشود.
در جواب سلام شما میگویند سلام!

ترم ۴:
با واژه bf آشنا میشوند اما راه و رسم تور کردنش را بلد نیستند.
ابروها نازک میشود و سیبیل ناپدید!
در ساعت های استراحت بین کلاسها و حتی وسط کلاس ها به wc میروند!!!
همیشه در دانشگاه از قسمتهای “پر پسر” عبور میکنند.
شروع میکنند به پرسیدن آدرس از پسرای خوش تیپ دانشگاه!

نکته:
(اگر دیدید که جلوی در آموزش یه دختر ازتون آدرس آموزش رو پرسید.
پس:
۱ – دختره ترم ۴ درس میخونه.
۲- شما خوشتیپید!.
۳ – یالا مخشو بزن دیگه چلمن!)

شروع میکنن به نوشتن جزوه!
هر ۲-۳ شب یکبار به خانه میروند برای حاضری و به خاطر غر زدن های مامان بابا.
(خوب پدر مادرن دیگه دلشون تنگ میشه شما به بزرگی خودتون ببخشید!)
و تعویض لباس و بقیه روز ها خونه دوستشون درس میخونن!
(آره جون خودت. بیچاره پدر, مادره خبر نداره خوابگاه دخترا بغل خوابگاه پسر است!!!!) در جواب سلام شما میگویند: سلام.چطوری؟خوبی؟

ترم ۵:
یکی از این موجودات خوش خط و خال (bf) را بدست می آورند اما چون تازه کار هستند بامبول های زیادی سرشان پیاده میشود!
چون bf دارند دیگه احدی را تحویل نمیگیرند و درست مثل ترم یک میشوند.
( چون این دفعه فکر میکنن فقط خودشونن که bf دارند و آسمان باز شده این پسره افتاده تو بغل اینا! =آخر بی جنبگی).
کوتاهترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه به کافی شاپ و سپس خانه میباشد.
از چهره مردانه گذشته تنها خاطره ای باقی مانده است!
(اینجاست که میگن مردونگی مرده!!!)
به دلیل افزایش آرایشات روی صورتشون اضافه وزن می آورند و برای جبران آن از مقدار شلوار و مانتو شان کم میکنند!
یک میز اختصاصی برای خودشان و bf شان در تریا دانشکده رزرو است!
تابلو میشوند.
کارکنان حراست دانشگاه آنها را به اسم کوچک می شناسند.
سند کمیته انضباطی را به نامشان میکنند!

در جواب سلام شما (بعد از ۱۰ دقیقه!) می گویند: اوا سلام، ببخشید، حواسم نبود.
(طرف داره عاشق میشه و حواسش یه جای دیگست …. خاک بر سرت!)

ترم ۶:
خیلی تابلو میشوند!
عاشق میشوند!
مشروط میشوند!!!

ترم ۷:
به طرز وحشتناکی تابلو میشوند!
در عشق شکست میخورند!
مشروط میشوند!

ترم ۸:
دوباره آدم میشوند.
دیگر تابلو نیستند چون جوانان مستعد دیگری جای آنها را میگیرند.
(من لذت می برم میبینم این جوونا …….!)
جای جای دانشگاه برایشان خاطره انگیز است.
مثل بچه آدم این ترم درس میخوانند فارغ میشوند.
در به در دنبال شوهر میگردند.
به اولین پیشنهاد جواب مثبت میدهند و از چاله به چاه می افتند!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 20:31  توسط بهزاد  | 

پــ نـ پــ  تصویری ورزشی

پــ نـ پــ  تصویری ورزشی

پــ نـ پــ  تصویری ورزشی

پــ نـ پــ  تصویری ورزشی

پــ نـ پــ  تصویری ورزشی

پــ نـ پــ  تصویری ورزشی

پــ نـ پــ  تصویری ورزشی

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 20:11  توسط بهزاد  | 


اینو بخوننننن
لطفا تشکر کن



یک روز یک پسر و دختر جوان دست در دست هم از خیابانی عبور میکردند

جلوی ویترین یک مغازه می ایستند

دختر:وای چه پالتوی زیبایی

پسر: عزیزم بیا بریم تو بپوش ببین دوست داری؟
وارد مغازه میشوند دختر پالتو را امتحان میکند و بعد از نیم ساعت میگه که خوشش اومده
پسر: ببخشید قیمت این پالتو چنده؟
فروشنده:360 هزار تومان
پسر: باشه میخرمش
دختر:آروم میگه ولی تو اینهمه پول رو از کجا میاری؟
پسر:پس اندازه 1ساله ام هست نگران نباش
چشمان دختر از شدت خوشحالی برق میزند
دختر:ولی تو خیلی برای جمع آوری این پول زحمت کشیدی میخواستی گیتار مورد علاقه ات رو بخری
پسر جوان رو به دختر بر میگرده و میگه
:

مهم نیست عزیزم مهم اینکه با این هدیه تو را خوشحال میکنم برای خرید گیتار میتونم 1سال دیگه صبر کنم
بعد از خرید پالتو هردو روانه پارک شدن
پسر:عزیزم من رو دوست داری؟
دختر: آره
پسر: چقدر؟
دختر: خیلی
پسر: یعنی به غیر از من هیچکس رو دوست نداری و نداشتی؟
دختر: خوب معلومه نه
یک فالگیر به آنها نزدیک میشود رو به دختر میکند و میگویید بیا فالت رو بگیرم
دست دختر را میگیرد
فالگیر: بختت بلنده دختر زندگی خوبی داری و آینده ای درخشان عاشقی عاشق
چشمان پسر جوان از شدت خوشحالی برق میزند
فالگیر: عاشق یک پسر جوان یک پسر قدبلند با موهای مشکی و چشمان آبی
دختر ناگهان دست و پایش را گم میکند
پسر وا میرود
دختر دستهایش را از دستهای فالگیر بیرون میکشد
چشمان پسر پر از اشک میشود
رو به دختر می ایستدو میگویید
:

او را میشناسم همین حالا از او یک پالتو خریدیم
دختر سرش را پایین می اندازد
پسر: تو اون پالتو را نمیخواستی فقط میخواستی او را ببینی
ما هر روز از آن مغازه عبور میکردیم و همیشه تو از آنجا چیزی میخواستی چقدر ساده بودم نفهمیدم چرا با من اینکارو کردی چرا؟
دختر آروم از کنارش عبور کرد او حتی پالتو مورد علاقه اش را با خود نبرد.
خوشحالم که بردم ، چون کسی رو از دست دادم که دوستم نداشت
خوشحالم که باختی ، چون کسی رو از دست دادی که دوستت داشت
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 20:13  توسط بهزاد  | 

زمانی که افراد عاشق می‌شوند یکسری تغییرات در رفتار این افراد ایجاد می‌شود سعی می کند آدم بهتری باشد ،با دیگران رفتار خوبی داشته باشد و سعی کند دل فرد مورد علاقه ی خود را به دست آورد و…………

چه زمانی متوجه حضور کسی در قلب خود می‌شوید؟ عشق در کیمیای ذهنتان باعث چه رویدادی می‌شود؟ آیا عاشق شدن صرفاً طریقه‌ای طبیعی برای حفظ بقای نوع بشر است؟ روان پژوهان نشان داده‌اند در حدود ۹۰ ثانیه تا ۴ دقیقه زمان لازم است تا شما درباره عشق کسی تصمیم گیری نکنید.
زمانی که افراد عاشق می‌شوند یکسری تغییرات در رفتار این افراد ایجاد می‌شود که می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

ضربان قلب افزایش پیدا می‌کند
یکسری علائم فیزیولوژیک است؛ یعنی فرد زمانی که طرف مقابل را می‌بیند ضربان قلب‌اش تند‌تر می‌شود، رنگ صورتش سرخ می‌شود و یا فشار خونش بالا می‌رود؛ بطور کلی می‌توان گفت برانگیخته می‌شود. به علاوه مانند قبل تمایلی به گپ‌زدن با جنس مخالف نخواهد داشت. به تدریج احساس خواهد کرد که او تنها فرد مورد توجه‌اش در یک جمع است و کسی است که به دنبالش بوده‌ است.

دائما به فرد مورد نظر فکر می‌کند
فکر فرد سراسر از یاد و اندیشه اوست؛ او آخرین چیزی است که پیش از خواب به فکر فرد می‌آید و اولین چیزی است که بعد از بیدار‌شدن به فکرش خطور می‌کند. اگر عاشق کسی باشید دوست دارید همه چیز را در مورد او بدانید اینکه او چیست، به چه چیزی فکر می‌کند و چه چیز او را می‌خنداند.

در غم و شادی‌اش شریک‌ است
احساساتش طرف مقابل با اهمیت می‌شود. اگر فرد علاقه حقیقی داشته باشد زمانی که طرف مقابلش روز بدی داشته و یا به خاطر موضوعی ناراحت است او نیز غمگین و پریشان می‌شود.

بیشتر زمانش را با او می‌گذارند
حرکات فرد مقابل هنگام غذا‌خوردن، قدم‌زدن، صحبت‌کردن و همچنین عادت‌هایش در انجام کار‌ها شادمانی فراوانی برای فرد به دنبال خواهد داشت. همچنین فرد حاضر است از برنامه‌های روزانه خود بزند و به دیدن فردی که دوستش دارد برود.

تصور آینده با او
افراد زمانی که واقعا عاشق کسی می‌شوند در ذهنشان با فرد مورد علاقه آینده‌ای می‌سازند که این آینده فقط مربوط به آخر هفته نمی‌شود؛ بلکه سالیان سال ادامه خواهد یافت.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 15:6  توسط بهزاد  | 

اگر تنها یک دقیقه از عمرتان باقی بود چه می کردید؟

 
 

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ايران ويج ‌

اگر تنها یک دقیقه از عمرتان باقی بود چه می کردید؟ 
من اگر بودم ...
www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ايران ويج ‌
قلبم را به سوی ملکوت باز می کردم و آن را با آغوش باز می پذیرفتم.

 
www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ايران ويج ‌
عشقم را به همه ی دوستان و عزیزانم هدیه می کردم.

 
www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ايران ويج ‌
از صمیم قلب از آنها تشکر می کردم، چرا که هریک با هر آنچه که هستند به من برکت داده اند.


 
www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ايران ويج ‌
از اقیانوس تشکر می کردم


 
www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ايران ويج ‌
و از رود ها و جنگل ها.


 
www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ايران ويج ‌
ممنون از گل ها،


 
www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ايران ويج ‌
گیاهان و حیوانات.


 
www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ايران ويج ‌
ممنون از ستاره ها، سیاره ها و جهان هستی.


 
www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ايران ويج ‌
ممنون که مرا توانگر کردید، به کمک شما فهمیدم که تنها نیستم.


 
www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ايران ويج ‌
با تنها ثانیه ای که باقی مانده به اعماق وجود خودم نگاه می کنم و خود را می پذیرم. خود ِ واقعی ام را.


 
www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ايران ويج ‌
دستانم را باز می کنم و خود را در آغوش می گیرم و با شهامت، عشق و امتنان نفس می کشم.


 
www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ايران ويج ‌
آنچه را که هست و آنچه را که خواهد بود، می پذیرم.


 
www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ايران ويج ‌
اگر تنها یک دقیقه مانده باشد، پرواز می کنم.
+ نوشته شده در  جمعه هشتم مهر 1390ساعت 13:22  توسط بهزاد  | 

سوژه های ایرانی

سوژه های تازه ایرانی

سوژه های تازه ایرانی

سوژه های تازه ایرانی

سوژه های تازه ایرانی

سوژه های تازه ایرانی

سوژه های تازه ایرانی

سوژه های تازه ایرانی

سوژه های تازه ایرانی

سوژه های تازه ایرانی

سوژه های تازه ایرانی

سوژه های تازه ایرانی

سوژه های تازه ایرانی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت 14:7  توسط بهزاد  | 

یکی بودیکی نبود


عاشقش بودم عاشقم نبود
 
وقتی عاشقم شد که دیگه دیر شده بود

حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن؛ یکی بود یکی نبود!

یکی بود یکی نبود. این داستان زندگی ماست.

همیشه همین بوده. یکی بود یکی نبود ...

برایم مبهم است که چرا در اذهان شرقی مان "با هم بودن و با هم ساختن" نمی گنجد؟
و برای بودن یکی، باید دیگری نباشد.

هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود، که یکی بود، دیگری هم بود ... همه با هم بودند.

و ما اسیر این قصه کهن، برای بودن یکی، یکی را نیست می کنیم.

از دارایی، از آبرو، از هستی. انگار که بودنمان وابسته به نبودن دیگریست.

انگار که هیچ کس نمیداند، جز ما. و هیچ کس نمی فهمد جز ما.

و خلاصه کلام اینکه : آنکس که نمی داند و نمی فهمد، ارزشی ندارد، حتی برای زیستن.

و متاسفانه این هنری است که آن را خوب آموخته ایم.

هنر "بودن یکی و نبودن دیگری
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 15:53  توسط بهزاد  | 

مطالب قدیمی‌تر